سخن دربارهء پيكار سليمان با پدر جراده زناشوئى او با جراده بتپرستى در سراى سليمان ربوده شدن انگشترى سليمان و برگشتن انگشترى به دو
گفته شده است :
سليمان آوازهء شكوه فرمانروائى و بلندپايگى پادشاهى را شنيد كه در جزيرهاى از جزائر دريا سلطنت مىكرد و لشكريان براى دست يا بى به دو ، راهى نداشتند .
در انديشهء لشكر كشى بدان جزيره افتاد و باد او و سپاهيانش را برد و بدان جا رساند .
با اين لشكر كشى ، سليمان پادشاه جزيره را كشت و هر چه