به شنيدن اين سخن برخى از اهريمنان به برخى ديگر گفتند :
« سليمان همهى آفريدگان را به فرمان خود درآورده و اكنون با بلقيس ملكهء سبا نيز زناشوئى مىكند و بلقيس برايش پسرى مىآورد و ما ديگر از بندگى اين خاندان رهائى نخواهيم يافت . »
بلقيس زنى بود كه ساق پاى پشم آلود و زشتى داشت و اهريمنان سليمان را ازين عيب آگاه ساختند تا از زناشوئى با بلقيس درگذرد .
سليمان به آنها گفت كه برايش عمارتى بسازند تا در آن جا پاهاى بلقيس را ببيند و اگر نپسنديد از ازدواج با او چشم بپوشد .
در پى اين دستور ، اهريمنان براى او كاخى از شيشههاى سبز رنگ ساختند و در كف سالن شيشههاى سپيد قرار دادند كه همانند آب جلوه مىكرد . در زير اين آبگينههاى سپيد رنگ پيكر حيوانات دريائى مانند ماهى و غيره را نهادند .
آنگاه سليمان بر تخت نشست و دستور داد كه بلقيس بر او وارد شود .
بلقيس همين كه وارد شد و چشمش به كف سالن افتاد گمان برد كه به بركهء آب رسيده است . از اين رو دامن جامهء خود را بالا كشيد و ساق پاى خود را برهنه كرد تا داخل شود .
درين هنگام سليمان به پاهاى او نگريست ولى زود چشم از آن برداشت .
قالَ : إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ . قالَتْ : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
[ ( 1 ) ]
( سليمان گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره نمل - آيه 44