« اين كوشكى است كه كف آن از آبگينههاست . »
بلقيس - پيش سليمان رفت و به خداپرستى گرويد و - گفت :
« بار خدايا ، من به خود ستم روا داشتم - كه آفتاب پرستيدم - و اكنون با سليمان به درگاه پروردگار جهانيان سر نهادهام . » )
سليمان سپس دربارهء چيزى كه موى را بزدايد و به پوست زيانى نرساند . به مشورت پرداخت .
اهريمنان براى او نوره را ساختند .
بنابر اين بلقيس نخستين كسى است كه نوره را به كار برده و موى خود را با آن زدوده است .
بعد ، سليمان با بلقيس زناشوئى كرد و او را سخت دوست مىداشت . پس از اين زناشوئى ، بلقيس را به تاج و تخت پادشاهى كه در يمن داشت برگرداند .
از آن ببعد ، سليمان ماهى يك بار به ديدن بلقيس مىرفت و هر بار سه روز پيش او مىماند .
و نيز گفته شده است :
سليمان به بلقيس فرمود تا با مردى از كسان خود زناشوئى كند ولى بلقيس از اين كار خوددارى كرد و از تن در دادن بدان عار داشت . سليمان گفت :
« در كيشى كه تازه بدان گرويدهاى جز اين نيست كه هر كسى بايد با قوم خود زناشوئى كند . »
بلقيس گفت :
« اگر از اين كار چارهاى نيست ، پس مرا به عقد ذو تبع ( به ضم تاء و فتح باء مشدد ) پادشاه همدان ( به فتح هاء و سكون ميم )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٧