( ارميا - كه آنجا را ويرانه يافت - گفت :
« خداوند چگونه اينجا را بعد از مرگش زنده مىكند ؟ » خدا مدت يكصد سال او را در حال مرگ نگاه داشت .
سپس او را برانگيخت . و زنده كرد و از او پرسيد :
« چه مدتى در آن حال ماندى ؟ » جواب داد :
« يك روز يا قسمتى از يك روز ماندم . »
خدا فرمود :
« نه بلكه صد سال در آن حال درنگ كردى . پس خوراك و نوشابهات را ببين كه فاسد نشده و تغييرى نكرده است . همچنين به خرت بنگر . . . »
او به استخوانهاى خر خود - كه سالها پيش مرده بود - نگريست و ديد كه پارههاى استخوان گرد هم آمدند و باز به همديگر پيوستند . بعد گوشت بر آنها پوشيده شد . و سرانجام خر به فرمان خدا جان گرفت و زنده شد و برخاست .
ارميا ، همچنين ، نگاه به بيت المقدس انداخت و ديد از نو ساخته شده و چنان آباد گرديده كه هيچ نشانهاى از ويرانى در آن نيست .
اين شهر در زندگانى نخستين ارميا به دست لشكريان بخت نصر با خاك يكسان شده و مردمش نيز يا كشته يا اسير گرديده بودند .
ولى اينك كاملا آباد به نظر مىرسيد و فرزندان اسرائيل نيز فزونى يافته و از شهرهاى ديگر بدان جا بازگشته بودند .
ارميا كه چنين ديد گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٣