أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
[ ( 1 ) ]
( مىدانم كه خدا در انجام هر كارى تواناست . )
و نيز گفته شده است :
كسى كه خدا او را ميراند و يكصد سال در خواب مرگ نگاه داشت و بعد زندهاش كرد ، عزير بود .
عزير ، پس از آن كه زنده شد ، در بيت المقدس به سوى خانه خود ، همچنان كه نشانى آن را مىدانست ، به راه افتاد .
دم در خانه ، پير زنى نابينا و بيمار و زمينگير يافت كه يكصد و بيست سال از عمرش مىگذشت .
اين زن روزگارى كنيزك جوان او بود .
عزير از او پرسيد :
« اين جا خانهء عزير است ؟ » جواب داد :
« آرى . »
آنگاه گريست و گفت :
« جز تو هيچ كس ديگرى را نديدم كه يادى از عزير بكند . »
عزير كه اين سخن را از او شنيد ، گفت :
« من خود عزير هستم . »
پير زن - كه حرف او را باور نمىكرد - گفت :
« عزير هر چه از خدا مىخواست ، خواهش وى پذيرفته مىشد . اگر تو عزير هستى ، از خدا بخواه كه تندرستى مرا به من بازگرداند . »
عزير دربارهء او دعا كرد . پير زن بينائى خود را باز يافت .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره بقره - آيه 259