گرداند ؟ » جواب داد :
« آرى . »
گفت :
« پس برگرد و روزه بگير و خود را پاكيزه كن و فردا همين هنگام درين جا بيا . »
عزير دستور او را به كار بست و روز بعد در همان وقت بدان جا رفت و چشم به راه او شد .
آن مرد آمد و ظرفى در دست داشت كه آبى در آن بود .
او فرشتهاى بود كه خداوند وى را به گونهء انسان پيش عزير فرستاده بود .
از آبى كه در دست داشت به عزير نوشاند و عزير ، همين كه آب را نوشيد ، تورات بر لوح سينهاش نقش بست .
از اين رو ، پيش فرزندان اسرائيل بازگشت و تورات را در ميانشان نهاد تا به راهنمائى آن كتاب ، حلال و حرام و حدود هر يك را باز شناسند .
فرزندان اسرائيل كه چنين خدمتى را از عزير ديدند ، دوستدار او شدند به اندازهاى كه هرگز هيچ چيز و هيچ كس ديگر را مانند او دوست نداشته بودند .
عزير كارشان را سر و سامان داد و روزگارى در ميانشان ماند تا هنگامى كه خداوند او را از جهان برد .
پس از درگذشت عزير ، ميان فرزندان اسرائيل لغزشهائى روى داد و گناهانى از ايشان سر زد تا جائى كه برخى از آنان گفتند :
« عزير پسر خداست ! »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٦