استوارى او در خداپرستى پى برد ، از خدا خواست تا او را به فرزندان ايوب چيره سازد .
خداوند نيز براى آزمايش ايوب ، ابليس را به فرزندان وى چيرگى بخشيد . ولى او را به پيكر و خرد و دل و جان ايوب چيره نساخت .
ابليس همه فرزندان او را نابود كرد . بعد به صورت آموزگارى درآمد كه به فرزندان وى حكمت مىآموخت .
بدين شكل ، با چهرهاى ماتمزده و پريشان پيش ايوب رفت و خبر مرگ فرزندانش را داد و كارى كرد كه ايوب بيتاب شود .
ايوب دلش سوخت و ديدهاش به گريه افتاد و در اين ماتم مشتى خاك از زمين برگرفت و به سر خود ريخت .
ابليس ازين پيروزى خود شادمان شد .
بعد هنگامى كه ايوب از بيتابى و ناشكيبائى خويش پشيمان گرديد و به پرستش خداوند كوشيد و توبه كرد و از خدا خواست كه او را ببخشد ، فرشتگانى كه نگهبان او بودند - پيش از ابليس - به درگاه خداوند رفتند و توبه او را به پيشگاه الهى تقديم كردند .
ابليس همين كه ديد ايوب باز هم از بندگى و ستايش پروردگار خود برنگشته و در برابر آسيبهائى كه ديده شكيبائى مىكند ، از خداى بزرگ خواست تا او را بر پيكر ايوب چيره سازد .
خدا درخواست ابليس را پذيرفت و او را بر سراپاى پيكر ايوب چيرگى بخشيد ، جز بر زبان و دل و خرد او . چون بر اينها ابليس را مسلط نكرده بود .
ابليس پيش ايوب كه در حال سجده بود ، رفت و بادى در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٠