تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
پس از ساعتى كه قدم زدند رو به ايشان كرد و گفت : « آيا مىدانيد كه مردم اين سرزمين چه مىكنند ؟ به خدا من بر روى زمين كسانى بدنهادتر و ناكس‌تر از ايشان نمىشناسم . » لوط اين سخن را چهار بار تكرار كرد . بنا به روايت ديگر ، گفته شده است : فرشتگان دختر لوط را ديدند و پرسيدند : « اى خانم ، آيا ممكن است كه اين جا از مادر سرائى پذيرائى كنند ؟ » در پاسخ گفت : « آرى ، خانه ما خانه شماست . ولى داخل نشويد تا من به نزد شما برگردم . » آن دختر كه به خاطر قوم لوط از پذيرائى آنان مىترسيد ، پيش پدر خود رفت و گفت : « پدر جان ! من درين شهر به جوانانى رسيدم كه زيباروىتر از آنان نديده‌ام . مبادا مردم سدوم آنان را بگيرند و رسوا كنند ! » مردم سدوم ، لوط را منع كرده بودند از اين كه مردى را در خانه خود بپذيرد و مهمان كند . از اين رو ، لوط پنهانى ايشان را به خانه خود برد چنان كه جز خانواده او هيچ كس ديگر از اين پذيرائى آگاهى نداشت . ولى همسرش از خانه بيرون رفت و قوم لوط را خبر داد و گفت : « در خانه ما چند مرد مهمان شده‌اند كه من زيباروىتر و خوشبوتر از آنها هرگز نديده‌ام . » قوم لوط كه اين سخن شنيدند ، شتابان پيش لوط رفتند تا مهمانان او را ببينند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت