تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
ابراهيم گفت : « سى تن » و همچنان پائين آمد تا به ده تن رسيد . ولى آنان باز هم نپذيرفتند و پرسيدند : « آيا باور مىكنى كه در ميان اين مردم ده تن خداپرست و نيك نهاد باشند ؟ » ابراهيم كه چنين ديد ، گفت : « پس از قومى كه حتى ده نفر نيكوكار و خداپرست ميانشان نباشند ، هيچ خير و صلاحى ديده نخواهد شد . » بعد گفت : « ولى لوط در ميانشان هست ! »
قالُوا : نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ .
[ ( 1 ) ] ( گفتند : ما از حال كسى كه درين سرزمين است آگاهى بيشترى داريم . بىگمان او و خانواده‌اش را رهائى مىبخشيم جز همسرش را كه از نابودشوندگان است . ) بعد فرشتگان به سوى سدوم روانه شدند و در قريه لوط رفتند . آنجا لوط را در زمينى سرگرم كار ديدند . خداى بزرگ به فرشتگان گفته بود : « تا لوط چهار بار به سياهكارى مردم سدوم گواهى ندهد ، آنان را نابود نكنيد . » از اين رو ، پيش وى رفتند و گفتند : « ما امشب مهمان تو خواهيم بود . » لوط با آنان به سوى خانه خويش روانه شد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره عنكبوت - آيه 32