( ما فرستادگان پروردگار توايم . هرگز دست آزار اين مردم به تو نرسد . تو با خانواده خود شبانه از اين سرزمين بيرون شو . هيچ كس از شما شايسته نيست كه باز پس بنگرد جز همسرت . . .
در پى خانواده خود برو . . . و با هم به جائى كه مأمور شدهايد برسيد . )
خداوند آنان را به سوى شام روانه ساخت .
لوط هنگام حركت به فرشتگان گفت :
« در همين ساعت آنان را نابود كنيد . »
فرشتگان در پاسخ او گفتند :
« به ما فرمان داده نشده كه اين كار را بكنيم مگر در بامداد . »
أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ؟
[ ( 1 ) ] ( آيا اين بامداد نزديك نيست ؟ ) همين كه بامداد فرا رسيد ، جبرائيل - و به گفته برخى :
ميكائيل - بال خود را در زير سرزمين آنان - كه داراى پنج قريه بود - فرو برد و چنان همه را از جاى بركند و به آسمان برد كه اهل آسمان بانگ خروسها و عوعو سگهاى ايشان را شنيدند .
بعد آن را سرنگون ساخت و زير و زبر كرد چنان كه بارانى از سنگ و گل و خاك بر سرشان باريد و همه كسانى را كه در قريه لوط نبودند - يعنى ازو پيروى نمىكردند - نابود ساخت .
همسر لوط كه آن رويداد دلخراش را ديد و آن بانگ سهمناك را شنيد گفت :
« اى واى كه قوم من از دست رفت ! »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره هود - از آيه 81