« پروردگار من ، اين فرمان را به من داده است . »
گفت :
« پس خداوند حال ما را تباه نخواهد ساخت . »
ابراهيم ، هنگامى كه برگشت ، گفت :
«
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ .
» [ ( 1 ) ]
( پروردگارا ، من خانواده خود را به وادى بىكشت و زرعى نزديك بيت الحرام تو ، براى به پا داشتن نماز ، مسكن دادم . بار خدايا دلهاى مردم را به سوى آنان مايل گردان . )
اسماعيل همين كه تشنه شد ، از بيتابى با پاى خود به زمين كوفت .
هاجر نيز دويد و از كوه صفا بالا رفت تا بنگرد كه آيا چيزى مىبيند .
اما چيزى نديد .
بعد ، به سوى دره سرازير شد و رفت تا به كوه مروه رسيد و از آن جا نگاهى به هر سوى افكند تا ببيند كه آيا چيزى به چشمش مىخورد .
ولى باز هم چيزى نديد .
اين كار را هفت بار تكرار كرد . اين ريشه « سعى » است كه در مراسم حج بين صفا و مروه انجام مىگيرد چون « سعى » به معنى دويدن و دور زدن است .
هاجر ، پس از رفت و آمد ميان صفا و مروه ، به پيش فرزند خود ، اسماعيل ، بازگشت كه با دو پاى خود بر زمين مىكوفت و
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره ابراهيم - آيه 37