تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
شبانه روز راه بود . در آن جا خدا او را به پيامبرى برانگيخت . ابراهيم در سبع تازه چاهى حفر كرده و مسجدى ساخته بود . آب چاه گوارا و پاك بود . مردم سبع ابراهيم را آزار رساندند . ابراهيم نيز از آن جا رفت . پس از رفتن او آب چاه كم شد . از اين رو در پى ابراهيم رفتند و از آن حضرت درخواست كردند كه بدان سرزمين باز گردد . ابراهيم بدان جا برنگشت ولى هفت بز ماده بدان‌ها داد و گفت : وقتى اينها را بر سر چاه برديد ، آب چاه بالا مىآيد و فزونى مىيابد و رفته رفته پاك و گوارا مىشود . اما زن حائضه نبايد از اين آب برگيرد . مردم بزها را گرفتند و بر سر چاه بردند . همين كه بزها بر سر چاه رسيدند ، آب جوشيد و زياد شد و بالا آمد . از آن پس مردم آب اين چاه را مىنوشيدند تا هنگامى كه زنى حائضه از آن آب برداشت و آب به صورتى برگشت كه امروز هست . حضرت ابراهيم عليه السلام كه از سبع كوچ كرده بود ، در شهرى ساكن شد - ميان رمله و ايليا - كه آن را قط ( به فتح قاف ) يا قط ( به كسر قاف ) مىگفتند . مؤلف گويد : هنگامى كه اسماعيل زاده شد ، ساره به اندوهى سخت دچار گرديد ( زيرا نتوانسته بود براى ابراهيم فرزندى بياورد . ) از اين رو خداوند به ساره ، اسحاق را بخشيد در حالى كه