سخن دربارهء درگذشت موسى عليه السلام
گفته شده است :
حضرت موسى عليه السلام قدم مىزد و يوشع بن نون ، وصى او ، نيز به دنبالش بود كه ناگهان باد سياهى وزيدن گرفت .
يوشع كه چنين ديد گمان برد كه رستاخيز فرا رسيده است .
از اين رو خود را به موسى رساند و گفت :
« تا هنگامى كه من در كنار پيغمبر خدا هستم رستاخيز فرا نمىرسد . »
ولى در همان دم موسى از پيرهن خود لغزيد و بيرون شد و پيرهن در دست يوشع ماند .
همين كه يوشع پيرهن موسى را پيش فرزندان اسرائيل برد ، او را گرفتند و گفتند :
« تو پيغمبر خدا را كشتهاى ! » يوشع به دفاع از خويش پرداخت و گفت :
« من او را نكشتم ، بلكه او خود از درون اين پيرهن بيرون رفت و از چشم من ناپديد شد . »
ولى آنان گفته او را باور نكردند .