تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
موسى به دو گفت : « بخواب . » گفت : « مىترسم صاحب اين خانه بيايد و بر من خشم گيرد . » گفت : « نترس ، چون من با تو خواهم بود . » گفت : « پس تو هم با من بخواب . » هنگامى كه با هم خفتند ، هارون را مرگ فرا گرفت و وقتى دريافت كه جان از تنش بيرون مىرود ، گفت : « يا موسى ، تو مرا فريب دادى ! » بدين گونه هارون جان سپرد و با همان تخت به آسمان رفت . و موسى پيش فرزندان اسرائيل بازگشت . بنى اسرائيل به دو گفتند : « تو چون ديدى كه ما هارون را بسيار دوست داريم ، او را كشتى . » موسى گفت : « واى بر شما ! به من تهمت مىزنيد كه برادرم را كشته‌ام ؟ » وقتى كه فرزندان اسرائيل سخن خود را تكرار كردند و درين باره اصرار ورزيدند ، موسى ناچار نماز خواند و به درگاه خداوند دعا كرد تا بىگناهى وى را به فرزندان اسرائيل نشان دهد . خداوند نيز براى اين كه گفتهء موسى را باور كنند ، آن تخت را - با هارون كه بر رويش مرده بود - از آسمان فرو فرستاد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 258 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت