( به موسى گفتند :
« آيا ما را ريشخند مىكنى ؟ - كشتن گاو به داورى درباره كشته شدن آدميزاد چه ربطى دارد ؟ » موسى گفت :
« پناه مىبرم به خدا از اين كه نادان باشم - و شما را ريشخند كنم . » )
باز گفتند :
« اين گاو ، چگونه گاوى بايد باشد ؟ » آنان هر گاوى را كه مىكشتند ، از ايشان پذيرفته مىشد .
ولى درين باره سختگيرى كردند و خواستند تمام صفات گاوى را كه مىبايست كشته شود بدانند .
در برابر تأكيد ايشان ، خداوند نيز تأكيد فرمود و اين از آن رو بود كه مردى از ايشان مؤمن واقعى بود و داورى خداوند را مىپذيرفت و فرمانبردار او بود و گاوى داشت داراى همان ويژگىهائى كه مىبايست باشد . در نتيجه ، پيروى او از فرمان خدا به سود او تمام شد . چون گاوى بدان صفات نيافتند جز گاوى كه او داشت . و آن را از او خريدند ببهاى اين كه به اندازهء گنجايش پوستش به دو طلا بدهند .
بنابر اين هنگامى كه از موسى پرسيدند : « اين گاو چگونه گاوى بايد باشد ؟ » ، جواب داد :
إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ
[ ( 1 ) ] ( گاوى نه سالخورده و از كار افتاده ، نه جوان كار نكرده ) - نه بزرگ نه كوچك بلكه ميانسال .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره بقره - آيه 68