آنگاه به جست و جو پرداختند و هيچ جا چنان گاوى نيافتند جز در پيش آن مرد كه از فرمان خدا و موسى پيروى مىكرد .
هنگامى كه خواستند آن را از او بخرند ، براى گاو خويش بهاى گزافى معين كرد .
سرانجام آن را از او گرفتند بدين بها كه به اندازهء پوست او به وى طلا بدهند .
آنگاه گاو را سر بريدند و زبان ، يا به گفته برخى : عضو ديگر حيوان را به مردى زدند كه كشته شده بود .
در نتيجه ، آن مرد زنده شد و برخاست و گفت : « مرا فلان كس كشته است . »
بعد ، مرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥١