« بار خدايا ، تو پاكى - و برترى از آن كه چشمى تو را تواند ديد - توبه كردم كه ديگر چنين خواهشى نكنم و نخستين كسى هستم كه ايمان مىآورد . » )
آنگاه خداوند ، به حضرت موسى عليه السلام الواح را بخشيد كه شامل اندرزهائى است و در آنها حلال و حرام از هم باز شناخته شده است .
سپس موسى برگشت در حالى كه هيچ كس نمىتوانست به دو بنگرد و به خاطر حال غشى كه از ديدن آن نور به وى دست داده بود ، مدت چهل روز مرهم حريره مىگذاشت و برمىداشت تا بهبود يافت .
هنگامى كه به قوم خود رسيد و گوسالهپرستى ايشان را ديد ، لوحها را انداخت و سر و ريش برادر خود را گرفت و به سوى خود كشيد .
قالَ : يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي .
[ ( 1 ) ]
( هارون گفت : اى برادر ، سروريش مرا مگير . من ترسيدم كه براى باز داشتن ايشان از گوسالهپرستى مجبور شوم با آنان بجنگم و ميانشان تفرقه افتد تو بگويى : « در ميان بنى اسرائيل پراكندگى افكندى و سخن مرا در نظر نگرفتى . » )
موسى هارون را رها كرد و پيش سامرى رفت .
قالَ : فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ ؟ قالَ : بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ ، فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي . قالَ : فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ .
[ ( 2 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره طه - آيه 94
[ ( 2 ) ] - سوره طه - آيه 95 تا 97