باشى . خدا فرمود : پس ما بعد از تو ، قوم تو را آزموديم و سامرى ايشان را گمراه ساخت . )
موسى عرض كرد :
« پروردگارا ، اين سامرى به آنان فرمان داد تا گوساله را به خدائى بپذيرند . چه كسى در آن گوساله روح دميد ؟ » خداوند در پاسخ فرمود :
« من » موسى گفت :
« پس تو آنان را گمراه كردهاى ! » بعد ، موسى هنگامى كه با خداى بزرگ راز و نياز مىكرد ، دوست داشت كه خدا را بنگرد .
قالَ : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . قالَ : لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي . فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً . فَلَمَّا أَفاقَ قالَ : سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ .
[ ( 1 ) ]
( موسى گفت :
« پروردگارا ، خود را به من نشان ده تا تو را بنگرم . »
خدا فرمود :
« هرگز مرا نخواهى ديد . و ليكن به كوه بنگر . اگر آن كوه - هنگام تجلى من - بر جاى خود ماند ، تو نيز مرا خواهى ديد . »
هنگامى كه فروغ خدائى بر كوه تافت ، آن را با خاك يكسان ساخت .
موسى كه چنين ديد ، بيهوش شد . و هنگامى كه به هوش آمد ، عرض كرد :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره اعراف - آيه 143