تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
هنگامى كه موسى به خانهء هارون رفت و آشكار ساخت كه دو برادر روانه به سوى دربار فرعون هستند ، دختر هارون سخن او را شنيد و فرياد زد و مادر آن دو را آگاه ساخت . مادر بر جان دو فرزند خود بيمناك شد و گفت : خدا شما را به فكر اندازد كه از رفتن به نزد فرعون منصرف شويد چون او هر دوى شما را خواهد كشت . آن دو نيز ظاهرا از رفتن خوددارى كردند . ولى شبانه به راه افتادند تا به سراى فرعون رسيدند و در سراى او را كوفتند . فرعون به دربان خود گفت : « كيست كه در اين ساعت در سراى مرا مىكوبد ؟ » دربان به پيش آن دو تن رفت و با ايشان سخن گفت : موسى گفت : « ما دو تن از سوى پروردگار جهانيان در اين جا براى پيامبرى آمده‌ايم . » دربان ، فرعون را از آنچه شنيده بود آگاه ساخت و فرعون دستور داد كه آن دو را وارد كنند . و نيز گفته شده است : موسى و هارون دو سال درنگ كردند و درين مدت هر روز به در سراى فرعون مىرفتند و برمىگشتند و خواهش مىكردند كه فرعون را ببينند ولى هيچ كس جرئت نمىكرد كه فرعون را از آمدن آن دو و كارى كه داشتند آگاه سازد . تا يكى از دلقك‌هاى دربار فرعون كه با سخن خود او را مىخنداند ، فرعون را از وجود موسى و هارون خبر داد و فرعون فرمود تا آن دو را بار دهند . همين كه دو برادر به حضور فرعون رسيدند ، موسى گفت :