برابر هر آسيبى بيتاب نشوم . و كار مرا آسان فرماى ، و گره از زبان من بگشاى تا سخن مرا دريابند . برادرم هارون را كه يكى از افراد خاندان من است ، دستيار من كن ، پشت مرا به دو نيرومند ساز و او را در كار پيامبرى با من شريك كن تا بسيار تو را سپاس گوئيم و تو را ياد كنيم . زيرا تو به كار ما بينائى .
خداوند فرمود :
اى موسى ، آنچه از ما خواسته بودى به تو داده شد . )
آنگاه خداوند به موسى فرمود كه به ديدن فرعون برود و پيام خدا را برساند .
پس از رفتن موسى ، خانوادهء او همچنان به جاى خود بودند و نمىدانستند كه موسى چه مىكند . تا هنگامى كه چوپانى از مردم مدين بدان جا گذشت و آنان را شناخت و با خود به زمين برد .
آنان در نزد شعيب ماندند تا پس از شكافته شدن دريا ، يعنى رود نيل ، كه خبر موسى به ايشان رسيد و پيش او رفتند .
به روايت ديگر :
هنگامى كه حضرت موسى عليه السلام به سوى مصر روانه شد ، خداوند به هارون ، برادر موسى ، وحى فرستاد و او را از بازگشت موسى به مصر آگاه ساخت و به دو فرمان داد كه خود را به موسى برساند .
او نيز از مصر بيرون رفت تا با موسى روبرو شد .
موسى به دو گفت :
« اى هارون ، خداى بزرگ ، ما را به سوى فرعون به پيامبرى فرستاده است . بنابر اين با من بيا . »
هارون گفت :
« بسيار خوب ، به چشم ! »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٦