فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى
[ ( 1 ) ] ( با او به نرمى سخن گوئيد ، شايد خداى را به ياد آورد يا از خدا بترسد . )
از اين رو موسى به فرعون گفت :
« آيا مىخواهى من جوانى تو را به تو بدهم تا ديگر پير نشوى و فرمانروائى تو از تو گرفته نشود و كارى كنم كه از هماغوشى با زنان شرعى و پرداختن به روشها و سرگرمىهائى كه دارى ، لذت ببرى و پس از مرگ به بهشت راه يا بى ؟ آيا مىخواهى براى رسيدن بدين خوشبختى به من ايمان بياورى ؟ » فرعون پاسخ داد :
« تا وقتى كه هامان نيامده ، نه ! » هنگامى كه هامان آمد و فرعون او را از پيشنهاد موسى آگاه ساخت ، هامان رأى او را زد و گفت :
« پس از عمرى خدائى ، اكنون مىخواهى بندگى كنى و خدائى را بپرستى كه ديدنى نيست ! » آنگاه گفت :
« من خود ، جوانى تو را به تو برمىگردانم . »
بعد براى فرعون وسمهاى ساخت و او را با آن خضاب كرد .
موسى وقتى او را بدان گونه ديد ، هراسان شد . از اين رو خداوند به دو وحى فرستاد كه :
« آنچه مىبينى نبايد تو را بترساند . زيرا اين وضع جز اندك مدتى باقى نخواهد ماند . »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره طه - آيه 44