تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى
[ ( 1 ) ] ( با او به نرمى سخن گوئيد ، شايد خداى را به ياد آورد يا از خدا بترسد . ) از اين رو موسى به فرعون گفت : « آيا مىخواهى من جوانى تو را به تو بدهم تا ديگر پير نشوى و فرمانروائى تو از تو گرفته نشود و كارى كنم كه از هماغوشى با زنان شرعى و پرداختن به روش‌ها و سرگرمىهائى كه دارى ، لذت ببرى و پس از مرگ به بهشت راه يا بى ؟ آيا مىخواهى براى رسيدن بدين خوشبختى به من ايمان بياورى ؟ » فرعون پاسخ داد : « تا وقتى كه هامان نيامده ، نه ! » هنگامى كه هامان آمد و فرعون او را از پيشنهاد موسى آگاه ساخت ، هامان رأى او را زد و گفت : « پس از عمرى خدائى ، اكنون مىخواهى بندگى كنى و خدائى را بپرستى كه ديدنى نيست ! » آنگاه گفت : « من خود ، جوانى تو را به تو برمىگردانم . » بعد براى فرعون وسمه‌اى ساخت و او را با آن خضاب كرد . موسى وقتى او را بدان گونه ديد ، هراسان شد . از اين رو خداوند به دو وحى فرستاد كه : « آنچه مىبينى نبايد تو را بترساند . زيرا اين وضع جز اندك مدتى باقى نخواهد ماند . »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره طه - آيه 44