تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
شد در حالى كه نه او اهل آن خانه را مىشناخت و نه آنان موسى را مىشناختند . شب هارون از در درآمد و از مادرش پرسيد : « اين مرد كيست ؟ » جواب داد : « مهمان است . » هارون او را به صرف شام فرا خواند و با او غذا خورد . آنگاه از او پرسيد : « تو كه هستى ؟ » جواب داد : « من موسى هستم . » درين هنگام يك ديگر را شناختند و به سر و روى هم بوسه دادند . گفته شده است : خداوند مدت يك هفته موسى را به حال خود گذاشت بعد ، به دو فرمود : « اى موسى ، پروردگار خود را دربارهء آنچه با تو گفته ، پاسخ ده . »
قالَ : رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ، وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي ، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي ، يَفْقَهُوا قَوْلِي ، وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ، هارُونَ أَخِي ، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ، وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ، كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً ، وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً ، إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً ، قالَ : قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى .
[ ( 1 ) ] ( موسى گفت : پروردگارا ، سينهء مرا فراخ گردان . يعنى : حوصله و شكيبائى مرا بيفزاى تا در انجام اين پيغمبرى پايدارى كنم و در
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره طه - آيه‌هاى 25 تا 36