وقتى بيمارى مقتفى رو به سختى نهاد و اين زن از شفا يافتن او مأيوس شد ، براى عدهاى از امراء پيام فرستاد و اقطاعات بسيار و اموال بىشمار به ايشان وعده داد تا پس از مرگ مقتفى كمك كنند كه پسرش ابو على به خلافت برسد .
پرسيدند : « با آن پسرش كه اكنون وليعهد است چه بايد كرد ؟ » جواب داد : « همين كه به بالين پدرش رفت او را دستگير خواهيم كرد . »
مستنجد هم هر روز به اطاق پدر خود وارد مىشد .
گفتند : « ما چارهاى نداريم جز اينكه يكى از بزرگان دولت را درين كار با خود همدست كنيم . »
و براى اين توطئه ابو المعالى پسر كياهراس را برگزيدند و او را به كار دعوت كردند .
ابو المعالى اين پيشنهاد را پذيرفت به شرط آن كه پس از خليفه شدن ابو على ، وزير او گردد .
اين شرط را هم قبول كردند .
وقتى قرار و پيمانها ميان آنان گذارده شد ، مادر ابو على عدهاى از كنيزكان خود را احضار كرد و كاردهائى به ايشان داد و امر كرد كه وليعهد ، المستنجد باللّه ، را به قتل برسانند .
مستنجد مأمورى داشت كه خردسال و خواجه بود و او را مرتب پيش پدرش كه بيمار بود مىفرستاد تا از احوال وى اطلاع حاصل كند .
او اين بار كه وارد اطاق مقتفى شد كنيزكانى را ديد كه كارد در دست دارند . همچنين ابو على و مادر او را شمشير بدست يافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٣