آنان نيز همه در كشتن خليفه با يك ديگر همدست و همداستان شدند .
بنابر اين يزدن و قايماز حميدى وارد اقامتگاه خليفهء بيمار گرديدند و او را در حالى كه ناله مىكرد و كمك مىخواست ، به گرمابه كشاندند و در آن جا انداختند و در را به رويش بستند .
او در آن جا ماند و پى در پى فرياد كشيد تا درگذشت . خدا او را بيامرزاد ! وزير المستنجد باللّه در آن زمان ابو جعفر بن البلدى بود .
و ميان او و عضد الدين پيشكار خليفه دشمنى سختى وجود داشت .
موقعى كه المستنجد باللّه بيمار شد و شايعهء احتمال مرگ او بر سر زبانها افتاد ، وزير او سوار شد و با اميران و سپاهيان و ساز و برگ و غيره به سوى دار الخلافه روانه گرديد در حالى كه مرگ خليفه برايش محقق نبود .
عضد الدين ، پيشكار خليفه ، كسى را به نزد وزير فرستاد و برايش پيام داد كه بيمارى خليفه سبك شده و كاهش يافته و تندرستى به او روى آورده است .
وزير ، وقتى اين خبر را شنيد ، از ورود به دار الخلافه با آن عده سردار و سپاهى ترسيد . زيرا چه بسا كه خليفه ازين حركت خوشش نمىآمد و ناراحت مىشد .
روى اين فكر ، همراهان خود را پراكنده ساخت و خود به خانه بازگشت .
در همان وقت كه وزير با ملتزمان ركاب خود به سوى دار الخلافه مىرفت ، عضد الدين و قطب الدين خود را براى فرار آماده ساخته بودند زيرا مىترسيدند كه او اگر وارد دار الخلافه شود آن دو را دستگير كند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٦