كشتند و او را كه شديدا مضروب شده بود به خانهاش بردند .
امير الجيوش افضل - كه كشته شد - پنجاه و هفت سال داشت و بعد از پدرش بيست و هشت سال مصدر كار بود .
اسماعيليان از او متنفر بودند و اين تنفر نيز عللى داشت . از جمله اينكه به پيشواى آنان سخت مىگرفت و از انجام امورى كه رعايتش نزد اسماعيليان واجب بود خوددارى مىكرد .
دربارهء كشته شدن امير الجيوش گفتهاند كه رئيس او ، يعنى الآمر به احكام اللّه خليفه مصر ، ازو دل خوشى نداشت .
كار روابط اين دو نفر به تيرگى كشيده بود . به همين جهت الآمر ، خليفهء مصر ، تصميم گرفت كسى را مأمور كند تا امير الجيوش را اعياد يا ساير مواقعى كه براى سلام به قصر خليفه مىرود ، به قتل رساند .
اما پسر عم او - ابو الميمون عبد المجيد - همان كسى كه پس او زمام فرمانروائى مصر را بر عهده گرفت ، او را ازين كار منع كرد و گفت : « اين كار قباحت دارد و شايعات زنندهاى به راه خواهد انداخت زيرا او و پدرش پنجاه سال به دولت ما خدمت كردند و مردم از اين دو تن جز درستى و خير خواهى در حق ما و دولت ما چيز ديگرى به خاطر ندارند . اگر ما چنين اقدامى كنيم حكايت ناسپاسى ما در سراسر شهرها خواهد پيچيد و روا نيست كه چنين مكافات شنيعى از ما آشكار شود و ما را به حق ناشناسى مشهور سازد .
با اين وصف ، فعلا از مدارا با او چارهاى نيست چون اگر بدين ترتيب او را بكشيم و به يك نفر ديگر كه در تمكن مثل او يا نزديك به اوست اعتماد كنيم و منصب او را به وى دهيم ، طبيعتا مىترسد از اين كه ما با او هم سرانجام همين رفتار را بكنيم . لذا از بيم جان خود از ورود به خدمت ما احتراز خواهد كرد و اگر هم وارد شود ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: ابن الأثير
ص٧١