زنان ديگرى كه در خانه بودند همين كه از حضور او در آن جا آگاه شدند به سبب كينهاى كه نسبت به پدرش داشتند وجود او را مغتنم شمردند و به دو پناه بردند و مىخواستند به كمك او از دست پدرش ، كه نسبت به ايشان سختگيرى بسيار مىكرد ، رهائى يابند .
بدين گونه غازى در آن خانه ماند . پدرش نيز از او چشم پوشيد چون گمان مىبرد كه او در شام است .
روزى پدرش با ياران و نديمان خويش در بيرون شهر سرگرم بادهگسارى شده بود .
به خوانندگان و نوازندگان دستور مىداد كه دربارهء جدائى و مانند اين موضوعها آواز بخوانند و نغمه سرائى كنند .
نغمات غمانگيز و جانسوز آنان را مىشنيد و مستانه مىگريست و از فرا رسيدن اجل و نزديك شدن مرگ و بر باد رفتن دارائى و فرمانروائى خود سخن مىگفت .
تا پايان روز بدين گونه گذراند .
غروب به خانه برگشت و پيش يكى از سوگلىهاى خويش مست افتاد . شب برخاست و به آبريزگاه رفت .
پسرش نيز ، كه در اطاق همان سوگلى پنهان شده بود ، در پى او وارد آبريزگاه شد و با كارد چهارده زخم بر او زد و او را كشت و پيكرش را در همان جا انداخت و بيرون آمد .
آنگاه به گرمابه رفت و پس از شست و شوى خود با زنان حرم به عيش و نوش پرداخت .
خود را ايمن و آسوده مىپنداشت و شكى نداشت در اين كه پس از پدر خويش به فرمانروائى خواهد رسيد ، و اگر در خانه را بگشايد و سرداران پدر خود را فرا خواند ، همه را سوگند خواهد داد كه او را به فرمانروائى برگزينند و نسبت به وى وفادار باشند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٨