كنند و در عوض به نام المستضيء خطبه بخوانند .
آنان هم اين كار را كردند و حتى دو بز هم به يك ديگر شاخ نزدند . ( يعنى : آب از آب تكان نخورد . )
صلاح الدين به ساير شهرهاى مصر نيز كتبا همين دستور را داد و آن را عملى كرد .
رفته رفته بيمارى العاضد ، خليفهء مصر ، شدت يافته بود .
بدين جهت از خويشان و ياران او هيچكس خبر قطع خطبه را به دو نداد . همه مىگفتند : اگر خليفه شفا پيدا كرد ، خودبخود از اين موضوع آگاه خواهد شد . و اگر مردنى باشد ، سزاوار نيست كه او را پيش از مرگش با اين خبر اندوهگين كنيم .
قضا را خليفهء مصر در روز عاشورا دار جهان را بدرود گفت در حالى كه از قطع خطبه خبردار نشده بود .
پس از مرگ او صلاح الدين به سوگوارى نشست . همچنين بر قصر خلافت و آنچه در قصر بود ، دست يافت چون بهاء الدين قراقوش ، نايب صلاح الدين ، پيش از مرگ العاضد ترتيب حفظ آن اموال را داده بود . لذا وقتى كه خليفه از دنيا رفت ، تمام دارائى كاخ را تحويل صلاح الدين داد .
اين اشياء از غايت بسيارى ، به شمارش در نمىآمد . در ميان آنها چيزهاى گرانبها و غريبى يافت مىشد كه دنيا همانندش را نديده بود .
گوهرهائى كه پيش هيچ كس جز ساكنان آن كاخ وجود نداشت از آن جمله كوه ياقوت بود كه وزن آن به هفده درهم يا هفده مثقال مىرسيد . من ( يعنى ابن اثير كه معاصر صلاح الدين بود ) درين باره شك ندارم چون آن را ديدم و وزن كردم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٠