اين بود كه مىترسيد مصريان ، به علت تمايلى كه به علويان دارند ، شورش كنند . . .
وقتى به بهانهء احتمال شورش علويان از اجراى دستور نور الدين عذر آورد ، نور الدين عذرش را نپذيرفت و در قطع خطبه اصرار ورزيد و چنان او را ملزم ساخت كه ديگر مجال مخالفت برايش باقى نگذاشت . چون در حقيقت صلاح الدين نايب نور الدين بود و جز اجراى دستور او چارهاى نداشت .
در اين هنگام العاضد تصادفا به بيمارى سختى دچار گرديد .
بنابر اين وقتى صلاح الدين بر آن شد كه خطبه خواندن به نام خليفهء مصر را قطع كند با اميران خود به كنكاش پرداخت .
برخى از آنان فكر مصريان را نمىكردند و از اين بابت بيمى نداشتند لذا به او توصيه نمودند كه اين كار را انجام دهد .
برخى ديگر از شورش مصريان مىترسيدند . در عين حال نيز مىدانستند كه از انجام امر نور الدين گزيرى نيست .
در همان اوقات مردى اعجمى ( يعنى غير عرب ) وارد مصر شده بود كه من هم او را در موصل ديدم .
اين مرد كه معروف به « امير العالم » بود ، وقتى به خوددارى و ترديد آنان پى برد و دانست كه هيچكس جرئت نمىكند در مصر خطبه به نام عباسيان بخواند ، گفت : « من خطبه خواندن به نام عباسيان را آغاز مىكنم . »
لذا در نخستين جمعهء ماه محرم ، پيش از واعظ بالاى منبر رفت و در حق المستضيء بامر اللّه دعا كرد ، و هيچ كس از اين كار بدش نيامد .
بنابر اين ، همين كه جمعهء دوم فرا رسيد ، صلاح الدين واعظان را فرمود كه در مصر و قاهره خطبه خواندن به نام العاضد را موقوف
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٩