زرد ، و در روز دوم سرخ ، و در روز سوم سياه خواهد شد .
همچنان شد كه صالح گفته بود .
مردم ، در نخستين روز ، بامداد كه از خواب برخاستند ، همه از بزرگ و كوچك و زن و مرد ، رويشان چنان زرد شده بود كه گفتى زعفران بدان ماليدهاند .
روز دوم چهرههاى خود را سرخ يافتند .
روز سوم روى آنها چنان سياه مىنمود كه گوئى قيراندود شده بود .
از اين رو به تكفين و موميائى كردن اجساد پرداختند .
موميائى كردن آنها به وسيله صبر زرد و حنظل و كفنهاى آنان نيز از چرم بود .
آنگاه خود را به خاك انداختند و از هر سوى به آسمان و زمين چشم مىدوختند و نمىدانستند كه از كدامين سوى عذاب بر آنان فرود خواهد آمد .
همين كه روز چهارم فرا رسيد ، نعرهاى از آسمان شنيدند كه بانگى به بلندى بانگ رعد داشت .
اين بانگ دلهاى ايشان را در سينهها به تپش انداخت و از جاى كند .
«
. . . فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ
» [ ( 1 ) ] ( بامداد در ديارشان بىحس و خاموش ابدى بودند . )
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره هود ، آيه 67