تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
كار درنگ روا داشته‌ايد . برخيزيد و به درون حرم رويد و براى قوم خود باران طلب كنيد . » مرثد بن سعد در اين هنگام خداپرستى خويش را آشكار ساخت و گفت : « به خدا سوگند كه دعاى شما كارگر نخواهد افتاد و قوم شما باران نخواهد يافت مگر اين كه از پيامبر خود پيروى كنيد تا باران بر شما ببارد . » جهلمة بن خيبرى ، دائى معاويه ، به شنيدن اين سخنان برآشفت و به معاوية بن بكر گفت : « مرثد را از ما جدا كن و به زندان درانداز ! » آنگاه همه به سوى مكه روانه شدند تا در آن جا براى قوم عاد باران بخواهند . در كعبه به درگاه خداى بزرگ براى قوم خود دعا كردند و باران خواستند . خداوند سه گونه ابر پديدار ساخت : يكى سپيد و يكى سرخ و يكى سياه . سپس از ميان ابرها منادى ندا در داد : « اى قيل ، براى خود و قوم خود يكى از اين ابرها را برگزين ! » قيل بن عير گفت : « من ابر سياه را برگزيدم چون بيش از همه ابرها آب دارد . » منادى بار ديگر ندا در داد : « تو خاكستر تباه كننده‌اى را برگزيده‌اى كه از خاندان عاد هيچ كس را زنده نخواهد گذارد ، نه فرزندى و نه پدرى را .