كار درنگ روا داشتهايد . برخيزيد و به درون حرم رويد و براى قوم خود باران طلب كنيد . »
مرثد بن سعد در اين هنگام خداپرستى خويش را آشكار ساخت و گفت :
« به خدا سوگند كه دعاى شما كارگر نخواهد افتاد و قوم شما باران نخواهد يافت مگر اين كه از پيامبر خود پيروى كنيد تا باران بر شما ببارد . »
جهلمة بن خيبرى ، دائى معاويه ، به شنيدن اين سخنان برآشفت و به معاوية بن بكر گفت :
« مرثد را از ما جدا كن و به زندان درانداز ! » آنگاه همه به سوى مكه روانه شدند تا در آن جا براى قوم عاد باران بخواهند .
در كعبه به درگاه خداى بزرگ براى قوم خود دعا كردند و باران خواستند .
خداوند سه گونه ابر پديدار ساخت : يكى سپيد و يكى سرخ و يكى سياه .
سپس از ميان ابرها منادى ندا در داد :
« اى قيل ، براى خود و قوم خود يكى از اين ابرها را برگزين ! » قيل بن عير گفت :
« من ابر سياه را برگزيدم چون بيش از همه ابرها آب دارد . »
منادى بار ديگر ندا در داد :
« تو خاكستر تباه كنندهاى را برگزيدهاى كه از خاندان عاد هيچ كس را زنده نخواهد گذارد ، نه فرزندى و نه پدرى را .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٧