فريدون وقتى آنچه را كه براى فرمانروائى مىخواست به دست آورد و بنياد كار خود را استوار ساخت ، تمام پايگاههاى ضحاك را گرفت و در پى او شتافت و او را در كوههاى دماوند گرفتار ساخت .
برخى از ايرانيان گمان مىبرند كه فريدون گروهى از ديوان را به مراقبت ضحاك گماشت .
برخى ديگر مىگويند :
ضحاك سليمان بن داود را ديد و سليمان كه در اين هنگام به شام بود ، او را گرفت و در كوه دماوند زندانى كرد . اما بيوراسب بند و زندان خويش را همچنان با خود تا خراسان كشاند .
سليمان همين كه از اين موضوع آگاهى يافت به ديوان دستور داد كه ضحاك را با زنجير محكم ببندند تا نتواند بگريزد .
ديوان چنين كردند و در برابر او طلسمى ساختند مانند دو مرد كه تا ابد بر در غارى كه ضحاك در آن زندانى است مىكوبند تا او نتواند از آن جا بيرون برود .
او همچنان در نزد ايشان است و نمىميرد .
اين هم از دروغهاى خنك ايرانيان است . دروغهائى شگفت انگيزتر ازين دارند كه ما از ذكرش در گذشتيم .
برخى از ايرانيان عقيده دارند كه فريدون ضحاك را در روز نوروز كشته است .
بنابر اين عقيده ، هنگام كشته شدن ضحاك ، ايرانيان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٩