گفتند :
« امروز نوروز است . » يعنى : روزگار براى ما روزى نوين پيش آورد است .
آنگاه اين روز را جشن گرفتند .
روز اسارت و گرفتارى ضحاك نيز ، روز مهرگان بود .
در اين روز ايرانيان گفتند : « مهرگان آمد براى كشتن كسى كه مردم را مىكشت . »
و عقيده داشتند كه از ضحاك هيچ خبر نيكوئى نشنيده بودند جز يك خبر . و آن اين بود كه وقتى بيدادگرى و مردم آزارى او شدت يافت و ستمكارى او ادامه پيدا كرد و بزرگان براى پايان دادن به گزند او به نامهنگارى پرداختند و براى رفتن به درگاه او هماهنگ شدند ، همه موافقت كردند كه كاوه اصفهانى بر او وارد گردد .
كاوه بر او وارد شد و سلام نكرد و گفت : « اى پادشاه ، مىخواهى چگونه بر تو سلام كنم . سلامى كه شايسته فرمانرواى سراسر روى زمين است يا سلامى كه تنها براى فرمانرواى اين سرزمين شايستگى دارد ؟ » ضحاك گفت : « سلامى مىخواهم كه شايسته پادشاه هفت اقليم باشد زيرا من فرمانرواى سراسر روى زمينم . »
در اين هنگام كاوه گفت : « اگر تو فرمانرواى سراسر روى زمين هستى ، پس چرا براى تحمل بار سنگين همه فشارها و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٠