تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
روئيده بودند مضطرب و ناآرام مىگرديدند و هنگامى كه مغز سر آدميزاد بدانها ماليده مىشد ، آرام مىگرفتند . از اين رو ، هر روز دو جوان را مىكشتند ( تا مغز سرشان را براى ضحاك بفرستند ) . اين كار همچنان پيگيرى مىشد تا روزى كه خداوند هلاك ضحاك را اراده فرمود . درين هنگام ، مردى كه او را كاوه مىخواندند ، از ميان توده مردم اصفهان برخاست و چون دو پسرش را ياران ضحاك و براى گوشت‌هاى روى دوشش كشته بودند ، شورش كرد . كاوه ، چوبى را برگرفت و چرمى را كه با خود داشت بر سرش آويزان كرد . بعد اين را مانند پرچمى برافراشت و مردم را براى پيكار با بيوراسب و چيره شدن بر او فرا خواند . مردم بسيارى به خاطر آسيب‌ها و بيدادهاى گوناگونى كه از ضحاك ديده بودند ، به شتاب دعوت كاوه را پاسخ گفتند و در اطراف او گرد آمدند . كاوه به يارى ايشان بر ضحاك دست يافت و هنگامى كه بر او چيره شد ، مردم اين پيروزى را از بركت آن پرچم دانستند و آن را به فال نيك گرفتند و گرامى شمردند و در بزرگداشت آن كوشيدند تا جائى كه اين پرچم در نزد پادشاهان ايران بزرگترين پرچمى شد كه از آن خير و بركت مىجستند و آن را درفش كاويان مىناميدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت