آزارهاى خود ، تنها ما را از ميان مردم روى زمين برگزيدى و اين رنجها را ميان ما و مردم ديگر تقسيم نكردى ؟ » آنگاه آسيبهاى فراوانى را كه مردم از دست او ديده بودند يكايك در پيش او برشمرد .
ضحاك همه را تصديق كرد .
بدين گونه ، سخن كاوه در ضحاك كارگر افتاد . چنان كه ضحاك به سياهكارى خود اعتراف كرد و با آنان به مهربانى پرداخت و وعده داد كه هر چه مىخواهند براى ايشان فراهم آورد .
آنگاه دستور داد كه باز گردند . همچنين فرمود كه نيازهاى ايشان را برآورند .
آنان نيز به شهرهاى خود باز گشتند .
مادر ضحاك در آن جا حاضر بود و نكوهش ايشان را مىشنيد . او كه بدنهادتر از پسر خود بود همين كه آنان از بارگاه ضحاك بيرون آمدند ، پيش او رفت در حالى كه از بردبارى و شكيبائى فرزند خود خشمگين شده بود .
از اين رو به سرزنش او پرداخت و به دو گفت : « چرا دستهاى آنان را نبريدى و آنان را نكشتى ؟ » همين كه ملامت او از حد درگذشت ، ضحاك گفت : « مادر ، آنچه به فكر تو مىرسد ، قبلا به فكر من هم رسيد . منتهى اين مردم حرف حق زدند و مرا به حق سرزنش كردند . و هر گاه كه مىخواستم با آنان درافتم به ذهنم مىرسيد كه حق و حقيقت مانند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧١