براى او خوانندگى و نوازندگى كردند .
هشام بن كلبى ، همچنين ، گفته است :
شنيدهايم كه ضحاك همان نمرود است و ابراهيم عليه السلام در روزگار او به جهان آمده است . و ضحاك سرور او بود كه مىخواست او را در آتش بسوزاند .
به عقيده ايرانيان تنها كسانى شايسته پادشاهى بودند كه از دودمان هوشنگ و جمشيد و طهمورث شمرده مىشدند و اين ضحاك اورنگ فرمانروائى را غصب كرده بود .
او همچنين ، تمام مردم روى زمين را به نيروى جادوگرى و بدكارى زبون خود ساخته و آنان را به وسيله دو مار كه بر روى شانههايش قرار داشتند ، ترسانده بود .
بسيارى از اهل كتاب گفتهاند :
آنچه بر روى دو شانه ضحاك قرار داشت ، دو تكه گوشت دراز بود .
هر يك از اين دو تكه گوشت شباهتى به سر اژدها داشت .
ضحاك با جامه خويش روى آن دو تكه گوشت را مىپوشاند و براى ترساندن مردم مىگفت : « اينها دو مار هستند و خوراك مىخواهند . »
اين دو ، هنگامى كه گرسنه مىشدند ، در زير جامه او به حركت در مىآمدند .
مردم ، بدين سبب ، از ضحاك آزار بسيار مىديدند و جوانان را مىكشتند چون دو تكه گوشتى كه بر روى شانههاى او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٦