آن را به راه نمىانداختند مگر در كارهاى بسيار بزرگ و آن را برنمىافراشتند مگر براى فرزندان پادشاهان هنگامى كه با پيشامدهاى بزرگ روبرو مىشدند .
درباره كاوه گفتهاند كه او اهل اصفهان بود . پيروان خود را به شورش برانگيخت و تودههاى مردم به دو گرويدند .
هنگامى كه به ضحاك نزديك شد ، از او بيمى در دل ضحاك راه يافت . اين بود كه از جايگاه خود گريخت و اورنگ فرمانروائى را تهى گذاشت .
مردم دور كاوه را گرفتند و همه بر آن شدند كه او را به پادشاهى برگزينند . ولى كاوه آنان را آگاه ساخت كه او خواستار پادشاهى نيست زيرا شايسته اين كار نمىباشد .
آنگاه به ايشان دستور داد تا يكى از فرزندان جمشيد را پادشاه كنند زيرا جمشيد پسر بزرگتر هوشنگ پسر فروال است .
اين مرد پيش از اين در صدد پادشاهى برآمده و بر ضد ضحاك برخاسته است .
او فريدون پسر اثغيان بود . و از بيم ضحاك پنهان مىزيست .
همين كه كاوه و همراهانش ضحاك را براندند ، مردم اين پيروزى را به فال نيك گرفتند و شادمانى كردند و او را بر تخت پادشاهى نشاندند .
كاوه و بزرگان كشور نيز در شمار ياران فريدون در آمدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٨