آمدن به سوى زمين و قرار گرفتن در زمين ، باز با يك ديگر نزديكى كردند .
در نتيجهء اين نزديكى ، حواء به هابيل آبستن شد با يك همزاد . يعنى دوباره دو قلو آبستن شد ولى اين بار در دورهء آبستنى خود به ويار و بيمارى گرفتار گرديد .
هنگام زادن آن دو نيز درد كشيد و وقتى كه به دنيا آمدند آن دو را خون آلود ديد .
حوا - چنان كه مىگويند - آبستن نمىشد مگر دو قلو :
يكى پسر ، يكى دختر .
بدين گونه او بيست شكم زائيد و از پشت آدم چهل فرزند براى او آورد .
هر فرزندى نيز با هر يك از خواهران خود كه دلش مىخواست مىتوانست زناشوئى كند جز با خواهرى كه همزادش بود . زناشوئى با خواهران ديگر ، حلال شمرده مىشد زيرا در آن روزگار جز خواهرانشان و مادرشان - حواء - زن ديگرى نبود .
از اين رو ، آدم به پسر خود قابيل فرمود كه با همزاد هابيل زناشوئى كند . همچنين به هابيل فرمود كه همزاد قابيل را به زنى بگيرد .
و نيز گفته شده است كه : آدم غائب بود . و هنگامى كه مىخواست به گردش برود ، به آسمان گفت : « فرزند مرا به امانت نگهدارى كن . » ولى آسمان نپذيرفت .
بعد به زمين گفت ، زمين هم نپذيرفت . به كوهها گفت ولى كوهها نيز نپذيرفتند .
آنگاه به قابيل گفت . قابيل پاسخ داد : « بسيار خوب ، برو .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٨