رفتارشان را ببينند كه پس از درگذشتشان مردم از آنان به نيكى ياد مىكنند و شهرها و كشورهاى ايشان آباد شده و ثروت مردم فزونى يافته ، داد و دهش را ستايش مىكنند و بدان مىگرايند . دادگسترى را پيگيرى مىكنند و آنچه را كه مخالف عدل و داد است كنار مىگذارند .
از اين گذشته با آراء و انديشههاى درستى آشنا مىشوند كه پيشينيان به نيروى آنها گزند دشمنان را دفع كرده و از مهلكهها رهائى يافته و شهرهاى عالى و كشورهاى بزرگ را حفظ كردهاند .
تاريخ اگر جز اين سودها هيچ سود ديگرى نداشت باز هم كافى بود كه به ارزش خود ببالد .
سود ديگر تاريخ اين است كه آدمى از خواندن آن تجربه مىاندوزد و با رويدادها آشنا مىشود و پى مىبرد كه هر كارى براى شخصى چه عواقبى به بار مىآورد زيرا هيچ واقعهاى روى نمىدهد جز اين كه عين آن يا همانند آن قبلا پيش آمده باشد .
اين موضوع خرد را فزونى مىبخشد و كسى را كه از حوادث عبرت مىگيرد ، به راه راست مىآورد .
چه خوش گفت شاعرى كه اين شعر را سرود :
رايت العقل عقلين * فمطبوع و مسموع
فلا ينفع مسموع * اذا لم يك مطبوع
كما لا تنفع الشمس * وضوء العين ممنوع
( يعنى : عقل را دو گونه ديدم : عقل مطبوع و عقل مسموع . اگر عقل مطبوع نباشد ، عقل مسموع سودى نمىدهد .
چنان كه اگر چشم روشنائى و بينائى نداشته باشد پرتو خورشيد فايدهاى ندارد . )