خداى بزرگ ، عقل مطبوع يعنى عقل غريزى را براى آدمى آفريده و عقل مسموع را نيز از آن رو به دو بخشيده تا بوسيله عقل مسموع ، عقل غريزى او مطالبى بياموزد و تجاربى بيندوزد .
خدا اين عقل ، يعنى عقل مسموع ، را به آدمى براى بزرگداشت او و توسعهء دامنهء انديشهء او داده است . و گرنه اين عقل براى عقل نخستين زائد بود .
از سودهاى ديگر تاريخ اين است كه آدمى در انجمنها و بزمها با بيان برخى از معارف تاريخى خويش ، مقبول و مورد توجه واقع مىشود و اهل مجلس را مجذوب خويش مىسازد .
هنگامى كه او تازهاى از تازههاى تاريخى را شرح مىدهد مىبينى كه گوشها به سخنان او است . روىها به سوى او برگشته است . دلها شيفتهء گفتار او و ستايندهء بيان اوست .
اما از جمله منافع اخروى تاريخ اين كه داناى خردمند وقتى به مطالب آن مىانديشد ، مىبيند كه گيتى چگونه رنگ مىگرداند و از مردم گيتى برمىگردد و بدبختىهاى او دامنگير بزرگان جهان مىشود ، جان و مال جهانيان را مىگيرد و كوچكان و بزرگانشان را نابود مىكند . نه بزرگ از چنگ او رهائى مىيابد نه كوچك ، نه توانگر از گزندش در امان است نه تنگدست .
با ديدن اينها از جهان كناره مىجويد و گوشه مىگيرد و به توشه اندوزى براى جهان ديگر مىپردازد و به سرائى دل مىبندد كه ويژگىهاى اين سراى فانى را ندارد و اهل آن از نقائص اين جهان بركنارند .
شايد كسى بگويد : « ما كسى را نمىبينيم كه به خواندن تاريخ گرايش داشته باشد و از دنيا دورى جويد و گوشه گيرى كند و به آخرت روى آورد و دلبستهء پايههاى بلند آن جهانى باشد . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤١