است كه « در ترجمهء نص كتاب بدون تصرف ، بسيار سعى شده ، و اين سعى گاهى به حد جمود ، و حتى عدم فهم كامل مترجم حمل شده ، ولى ما ترجيح داديم كه امانت ترجمه را بر خود نمائى و تظاهر به فضل ، برتر نمائيم ، و لو اين كه حقايق بيك تأمل و تعمق كشيده و خواننده ، حيران شود . »
مقصود او اين است كه مترجم هر كتابى ، و لو اينكه علم و احاطهاش از نويسندهء آن كتاب بيشتر باشد نبايد انديشهها و سخنان خود را در ترجمه وارد كند و موظف است كه عينا به ترجمهء متن كتاب پردازد . « مترجم هر قدر توانا باشد حق تصرف در خوب و بد ندارد . ولى اگر اشتباه كند خيانت در امانت ترجمه نكرده و گاهى ما هم و لو با علامت استفهام يا تعجب اشاره مىكنيم و در بعضى اوقات هم مجملا توضيح مىدهيم . مانند واقعهء معراج كه با آب و تاب ذكر شده و خود پيغمبر آن را به صورت رؤيا و تخيل آورده ، و اين موضوع يكى از بزرگترين مباحث دين اسلام است كه با يك جمله يا اشاره ، در آن غور نمىشود و نمىتوان عوام را كه بر آن شاخ و برگ نهادهاند متقاعد نمود و در عين حال خارج از موضوع ترجمه است كه ما بايد آن را با صحت انجام دهيم نه با معتقدات خود . »
به همين گونه ، راجع به رعايت امانت در ترجمه بحث را ادامه داده و حرفهائى زده و مثالهائى آورده كه خلاصهء آنها چنين مىشود : « مترجم هر كتابى بايد عينا مطالب كتاب را ترجمه كند و كارى به درستى و نادرستى آنها نداشته باشد زيرا تحقيق در صحت و سقم هر نوشتهاى كار محقق است نه مترجم » .
و جاى تعجب است كه پس از اين تصريح دربارهء وظيفهء مترجم ، مىنويسد : « مجلد اول اين كتاب - يعنى تاريخ ابن اثير - حاوى قسمتى از تاريخ ايران است و به عقيدهء مورخين يا مردم قرون
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: ابن الأثير
ص٦