اين ست كه جمله طوائف هفتاد وسه فرقه كلمه گو هستند وهر كدامى از اينها همين حديث
شريف را قبول دارند سوال اين است كه هر يكى از اين هفتاد وسه فرقه دعوى اين
مىكند كه فرقه ناجيه منم وما انا عليه وأصحابي در حق من راست است حالا
كدام كس باشد كه در ميان اين طوائف حكم وامين شده فيصله حق كند واگر
كسى فيصله هم كند كدام فرقه باشد كه خلاف مقصود خود آن فيصله را قبول كند
پس مايان أهل السنة والجماعة علاجى ديگر ندانسته همان رسول مقبول را صلى الله
عليه وسلم امين قبول كرديم كه أو را مأمون از زيغ وباطل يافتيم بالتجاوز أرى
عرض كرديم كه اى رسول خدا صلى الله عليك وسلم هم تو فيصله اين مهم
بفرما ديديم كه به فضل خدا هم در اين حديث فيصله پيدا شد وآن جمله وهى
الجماعة است برواية أبو داود واحمد ولفظ جماعت در نام أهل السنة والجماعة موجود
است ومراد از جماعه كثرت افراد أمت است وكثرت افراد أهل السنة به نسبت
ومقابله هر فرقه از اين فرق هفتاد ودو بديهي است اگر كسى را باور نشود آدم شمارى
عالم را كه به حكم حكام وقت فيصل مىشود پيش نظر نهد تا حق حق شود وباطل باطل
گردد بلكه افراد أهل السنة والجماعة كه پابند ومقلدين مذاهب أربعة اند اگر به مقابله
جمله هفتاد ودو فرقه گرفته شوند تا هم به فضل الهى زيادة هستند اگر كسى گويد كه مراد از
جماعة در حديث كساني اند كه بر راه صواب باشند گو تعداد افراد أو كم باشد چنانچه
بعض محرومين را همين گمان است گوئيم كه فيصله اين قصه باز هم رسول مقبول
صلى الله عليه وسلم در حديث ديگر فرموده است كه مراد از لفظ جماعه كثرت افراد
است وآن اين است عن ابن عمر رضي الله عنهما قال قال رسول الله
صلى الله عليه وسلم ان الله لا يجتمع أمتي أو قال أمة محمد على ضلالة
ويد الله على الجماعة ومن شذ شذ في النار رواه الترمذي وعن
الأصول الأربعة في ترديد الوهابية — صفحة 117
مساهمون: حكيم معراج الدين
ص١١٧