كه استدلال مىكردند بفضيلت و برجستگى علي عليه السّلام بر خود معاويه و تمام صحابه پيامبر ، معاويه را ياراى انكار نبود با اينكه در ظاهر تبرى از علي عليه السّلام مىجست و مخالفت با آن جناب ميكرد . گروهى از اهل عراق از شيعيان علي عليه السّلام پيش معاويه آمدند و در مدح و ستايش علي عليه السّلام و ذم و سرزنش معاويه چنان داد سخن دادند كه گوئى زهر كشنده بحلقوم معاويه ميچكانند .
آنها را تكذيب نميكرد و استدلالشان را رد نمىنمود . جريان مسافرينى كه مىآمدند و با او در اين موارد صحبت ميكردند در كتب تاريخ ثبت و ضبط شده .
سپس جريان فرزند ملعون او يزيد با حسين بن علي عليه السّلام تا آن سرور را شهيد و خاندانش را اسير كرد و آنها را در فشار و شكنجه قرار داد از چيزهائى كه مشهور و معلوم است با وجود همه اينها يزيد آن چنان حضرت حسين را سرزنش نميكرد كه موجب توهين بمقام ارجمند آن سرور شود گاهى نيز اظهار اندوه و تاثر بر اين پيش آمد ميكرد و پيوسته حضرت زين العابدين را احترام مىنمود و سفارش جناب او را ميكرد بطورى كه در جريان حره و حمله مسلم بن عقبه بدستور او بر مدينه از ميان تمام اهل مدينه زين العابدين عليه السّلام را امان داد و بمسلم دستور احترام و تعظيم نسبت بمقام ايشان و امان خود و خانواده و وابستگانش را داد .
بنى مروان نيز با حضرت زين العابدين مانند يزيد رفتار كردند بطورى كه برجستهترين فرد زمان آن جناب را ميشمردند . حضرت باقر عليه السّلام نيز در نظر بقيه بنى مروان همين طور بود و ابو العباس سفاح نيز بايشان كمال احترام را داشت . حضرت صادق عليه السّلام با منصور دوانيقى و حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام با هادى و هارون الرشيد به همين صورت بودند . بطورى كه هارون پس از كشتن موسى بن جعفر انكار كرد و گروهى را آورد كه گواهى دهند موسى بن جعفر عليه السّلام باجل خود از دنيا رفته گر چه واقعا چنين نبود .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 282
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٢