دليل ديگر : از دلائل ديگر بر امامت ائمه عليهم السّلام اجماع امت بر طهارت و عدالت آنها و حتّى هيچ كس نتوانسته عيبى بر يكى از آنها بگيرد كه نقص دينى باشد با اينكه دشمنان اين خانواده و فرمانروايان مخالف تمام كوشش خود را به كار مىبردند كه از آنها نامى نبرند و مقامشان را پائين آورند و پيوسته در پى ايرادتراشى بر آنها بودند بطورى كه به نسبت بيشتر دشمن بودن با ايشان اشخاصى را مقرب ميگرداندند و كسانى را كه ارتباط با آنها داشتند و اظهار محبت و ولايت با ائمه مينمودند تبعيد ميكردند و بايشان ستم مىنمودند و حتّى ميكشتند اين مطلب آشكار است براى كسانى كه اطلاع از تاريخ اسلام دارند .
اگر نه اين بود كه ائمه ما عليهم السّلام مؤيّد بعصمت از جانب خدا بودند و خداوند بلطف خويش مانع از اين بود كه دشمنان بر آنها نسبت زشت و ناروائى بدهند از دست اين دشمنان سالم نمىماندند به اين حدى كه توضيح داديم .
مخصوصا كه ثابت شده از آن گروهى نبودند ( كه از نظر رياست ظاهرى ) مورد توجه باشند و تبليغاتى روى آنها نمىشد چون گوشهگير و بدون ارتباط با دستگاهها بودند گر چه در بالاترين درجه عظمت پيش مردم بودند بطورى كه مورد رشگ و حسرت فرمانروايان قرار ميگرفتند و پيوسته مقام آنها را آرزو ميكردند زيرا شيعيان و پيروان آنها با كثرت و انتشار و پراكنده بودن در شهرها و بلاد معتقد بمقام امامتى كه هم طراز با نبوّت است براى آنها بودند و معجزات و آيات قدرت خدادادى و عظمت از اشتباه براى ايشان اثبات كردند .
تا جايى كه غاليان و متجاوزين از حد مدعى نبوّت و الوهيت در باره آنها ميشدند يكى از موجبات چنين اعتقادى حسن رفتار و مقام ارجمند و صفات بر - جسته آنها بود و چنين نشان داده تاريخ كسانى كه داراى جزئى از چنين موقعيتها باشند از دست و زبان دشمنان خود در امان نخواهند بود كه عيبها و ايرادها در باره آنها نتراشند در دين و اخلاق .
وقتى ثابت شود كه ائمه ما منزه از عيبتراشى دشمنان بودند معلوم
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 278
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٨