نيست ، براى كسى كه انصاف داشته باشد كه ائمه عليهم السّلام موافق نظر و مذهب فرقههاى مختلف اسلام از اهل سنت نبودند با اينكه همه آنها را احترام و اكرام مىنمودند .
چگونه شك و ترديد در مطالب قبل پديد مىآيد ؟ با اينكه كاملا آشكار است علما و رهبران و شخصيتهاى برجسته شيعه و امامى مذهبان در اين زمان صاحب اسرار امام صادق و كاظم و باقر عليهم السّلام بودند و ملازم و متمسك بايشان بودند و آشكارا مىگويند كه آنچه معتقد هستند و درست ميدانند و يا هر چه را باطل مىگمارند از اين ائمه عليهم السّلام استفاده كردهاند اگر ائمه عليهم السّلام اين نسبت و اعتقاد را صحيح نمىدانستند امتناع مىورزيدند كه آنها معتقدات خود را بايشان نسبت دهند و از آنها بيزارى مىجستند و با آنها رفت و آمد و دوستى و ملازمت و اظهار علاقه و احترام و ستايش نميكردند بر عكس عيبجوئى و سرزنش مينمودند و اظهار بيزارى و عداوت مىكردند . مسلما اگر ائمه عليهم السّلام راضى به اين مذهب و انتساب بايشان نبودند براى ما آشكار ميشد اگر همين يك دليل بيشتر نبود براى اثبات مطلب كافى مينمود .
چگونه كسى راضى مىشود يا تجويز مىكند كه احترام كند و بشخصيت و عظمت بستايد كسى را كه معتقد است از نظر دينى بر خلاف حق است با همين نظريه كه دارد باز در احترام و تعظيم آخرين درجه را طى كند آيا چنين چيزى معمول بوده و يا هست .
مگر نمىبينند كه امامى مذهبان و شيعه اعتنائى بمخالفين مذهب خود از عترت پيامبر نمىگذارند كسانى كه از جاده حق منحرف شدهاند هرگز او را مدح و ستايش نميكنند چه رسد باينكه آخرين و نهائىترين مدح و ستايش را بكنند بلكه از آنها بيزارى ميجويند و دشمنى ميورزند و در تمام موارد آنها مثل كسى قرار ميدهند كه نسب و نژادى بين آنها نيست و نه علاقه و وابستگى .
اين جريان انسان را متوجه مىكند كه خداوند در اين گروه يعنى شيعه
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 274
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٤