بعمر ساز از آن دو شمشير ساخت يكى ذو الفقار و ديگرى مخذم پيامبر اكرم شمشير مخذم را خود بست و ذو الفقار را هم به من داد بعد آن مخذم هم به من رسيد .
بصائر : اسماعيل بن محمّد علوى از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرد كه وقتى هنگام درگذشت پدرم على بن الحسين رسيد پيش از آن يك كيسه يا صندوقى در آورد و به من فرمود محمّد اين صندوق را ببر بوسيله چهار نفر آن را برد .
پس از فوت حضرت زين العابدين برادران آمدند و ادعاى صندوق را كردند گفتند نصيب و بهره ما را از صندوق بده فرمود به خدا شما در صندوق بهرهاى نداريد اگر بشما تعلق ميگرفت پدرم در اختيار من نميگذاشت در داخل صندوق سلاح پيامبر و كتابهايش بود .
بصائر : محمّد بن سالم از حضرت صادق نقل كرد كه فرمود نماز خواندم و خارج شدم تا رسيدم بنزديك درب يكى از غلامان فرزندان امام حسن عليه السّلام پيش من آمد گفت حال شما چطور است گفتم هر كس پرهيزكار باشد حالش خوب است گفت من از پيش اولاد امام حسن مىآيم شنيدم آنها ميگفتند شيعيان شما در كوفه ميگويند شما پيامبريد و در نزد شما سلاح پيامبر است .
به او گفتم حرف بزرگى را به من نسبت دادى گفت اين كار را نكردهاى ؟
( يعنى مگر به آنها نگفتهاى كه سلاح پيامبر نزد شما است ) .
گفتم چرا . گفت منهم همين را ميخواستم گفتم اگر ترا مامور كنم حرفى به آنها بگوئى خواهى گفت مثل اينكه براى من پيغام آوردى گفت آرى گفتم به خدا گفت قسم بخور به حق سه نفر ( محمّد و على فاطمه ) من مايلم خيلى بر من تاكيد كنى گفتم انجام ميدهى گفت آرى .
گفتم منظورم همين بود . گفتم به بنى الحسن بگو شما باهل كوفه چكار داريد بعضى راست ميگويند و بعضى دروغ من در پيش شما هستم و ادعا ميكنم كه سلاح پيامبر نزد من است پرچم و زرهش . پدرم آن را پوشيد بقامتش درست نيامد برو پيش بنى الحسن بگو آيا آنها همچنين حرفى مىتوانند بزنند .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 150
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٠