آن پيرهن باد و سرما و گرما به او اثر نميكرد وقتى هنگام مرگ ابراهيم رسيد آن را در جلدى ( مثل جلد دعا ) قرار داد و به گردن اسحاق آويخت و اسحاق به گردن يعقوب آويخت وقتى يوسف براى يعقوب متولد شد ببازوى او بست با او بود تا آن جريانها براى يوسف اتفاق افتاد .
وقتى يوسف پيرهن را از جلد در آورد يعقوب بوى آن را استشمام كرد اين آيه اشاره به همان است
إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
اين همان پيراهنى است كه از بهشت آوردند .
عرضكردم فدايت شوم آن پيراهن بكه رسيد فرمود : به صاحبش و هر پيامبرى به او علم يا چيز ديگرى رسيد در اختيار محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و آل او قرار گرفت .
بصائر : حسن بن زيد گفت وقتى كار محمّد بن عبد اللَّه بن حسن بالا گرفت و مردم را بامامت خويش دعوت كرد حضرت صادق عليه السّلام دستور داد كيسهاى را آوردند از درون آن هميانى را بيرون آورد كه صد دينار داشت تا خرج كند آن را در مورد باغ عمودان دست بپارچهاى برد و فرمود اين پرچم پيامبر بنام عقاب است .
بصائر : يونس از موسى بن جعفر عليه السّلام نقل كرد كه فرمود بشمشير پيامبر ضررى نميرسد اگر پيش بدترين مردم باشد بهترين آنها خواهد بود پدرم فرمود وقتى با آن زن قبيله بنى ثقيف ازدواج كرد . شمشير را درون ديوار جاى داده بود فردا صبح كه در شب آن با او زفاف كرده بود در محل شمشير روى ديوار پانزده ميخ مشاهده كرد كه به ديوار كوبيده شده بود ناراحت شد به آن زن فرمود خارج شو من ميخواهم غلامان را صدا بزنم براى انجام كارى .
زن رفت ديوار را باز كرد تمام ميخها را مشاهده كرد كه بشمشير اصابت نكرده و از آن كنار رفته است و به او نرسيده ( امام عليه السّلام اين مطلب را در تائيد اينكه شمشير را چيزى زيان نميرساند نقل مىكند ) .
بصائر : عبد الاعلى از حضرت صادق نقل كرد كه من گفتم بايشان مردم در باره