به عبارت ديگر ، آيه « صراحتى » نسبت به هيچيك از دو امر فوق ندارد ، يعنى :
- همانطور كه در آيه ، نسبت به « عين و قيمت » ، « صراحتى » وجود ندارد .
- همانطور نيز در آيه ، نسبت به « جميع ما ترك زوج » ، « صراحتى » وجود ندارد .
* رابعاً : نظر منصفانه در « روايات » اين است كه :
- اولًا : شكى نيست كه روايات در « محروميّت زوجه از عَقار » ، « صراحت » دارد و از اين جهت ، « اطلاقِ » آيه را « تقييد » مىزند ؛ امّا نسبت به « عين » يا « قيمت » اگر به دلالت قوىتر روايات از آيه قائل نشويم ، لااقل قائل به تساوى با آن هستيم و هر دو ، در مرتبه ظهور مىباشند .
لكن با توجه به اينكه ، اطلاق در روايات - در مورد عين و قيمت - « مقامى » و اطلاق در آيه « لفظى » است ، لذا اطلاق مقامى بر اطلاق لفظى مقدم است ؛ خصوصاً كه ، در روايات از تعبير « شيئاً » « 1 » استفاده شده است ؛ زيرا ، اين كلمه در امور مالى ظهور قوىترى در « نفى مطلق » دارد ، بگونهاى كه استثنا نمودن قيمت از عين ، با فصاحت و
بلاغت منافات دارد ، مثلا اگر كسى بگويد : هيچ چيزى حق ندارى بگيرى - « انك لاتاخذ شيئاً » - و سپس بگويد : قيمت اين مال را بگير - « تأخذ قيمة هذا المال » - قطعاً چنين استعمالى ركيك و ناخوشايند است .
- ثانياً : بطور كلى :
* چراو چگونه فاضل محترم ، بين « عين » و « قيمت » در « روايات » فرق قائل شدند و محروميّت زوجه از ارث را نسبت به عين ، صريح و نسبت به قيمت ، ظاهر دانستند ؟ !
هامش
( 1 ) . تعبير « شئياً » در روايات : اول ، دوم ، چهارم ، ششم ، هفتم ، يازدهم ، دوازدهم ، سيزدهم ، چهاردهم ، پانزدهم و شانزدهم آمده است ؛ البته در روايت دهم و هفدهم نيز تعبير « شىءٌ » آمده بود . .