سومين نكته مستخرجه از دومين اشكال فقيه معاصر
اينكه در روايات بيان شده كه بايد « قيمت بناء » را به زوجه پرداخت كرد ، اين كار در مقابل پرداخت نكردن « قيمت زمين » ، به او نيست ؛ بلكه اين اعطا در قبال به ارث نرسيدن « عين زمين يا اصول عَقار » به اوست ؛ پس مىتوان از « قيمت زمين » به وى اعطاء نمود و بر اين اساس ، در روايات ، اعطاء قيمت به عنوان « استثنا از عدم اعطاءاصول عقار » عنوان شده است .
بنابراين رواياتِ تفصيل دهنده بين عين و قيمت ، صراحت و تصريحى در عدم اعطاء قيمت عقار و زمين به زوجه ندارند .
به عبارت ايشان توجه فرماييد :
« ودعوى : ان تصريح روايات الحرمان باعطائها من قيمة البناء وعدم اعطائها من الارض يجعلها كالصريح فى حرمانهامن قيمة الارض ايضا و الا لكان يذكرها مع قيمة البناء .
يدفعها : ان ذكر اعطائها من قيمة البناء فى الروايات ليس فى قبال عدم اعطائها من قيمة الارض ، بل فى قبال عدماعطائها من اعيان اصول العقار والدور ، فيمكن اعطاؤها من قيمتها ولهذا جاء ذلك بلسان الاستثناء عن عدم اعطائهامن العقار ، فليست روايات التفصيل صريحة فى عدم اعطائها قيمة العقار ؛ فليست روايات التفصيل صريحة فى عدم اعطائها قيمة العقار لكى يقال بعدم صحة هذا الجمع ، بل سوفياتى ان الروايات
التفصيل صريحة فى عدم اعطائها قيمة العقار ؛ فليست روايات التفصيل صريحة فى عدم اعطائها قيمة العقار لكى يقال بعدم صحة هذا الجمع ، بل سوفياتى ان الروايات
المفصلة فيها قرائن تدل على عدم حرمانها من قيمة العقار » « 1 »
و ادعاى اينكه : روايات محروميّت تصريح دارند به اينكه از قيمت ساختمان به زوجه داده مىشود و از زمين داده نمىشود آن را صراحت مىبخشد كه از قيمت زمين هم ارث نمىبرد و الا مىبايست با قيمت ساختمان آن را مطرح كرد ؛ دفع مىشود كه ذكر نكردن اينكه زوجه از قيمت ساختمان ارث مىبرددر مقابل ارث نبردن او از قيمت زمين نيست ؛ بلكه در مقابل ارث نبردن او از اصول اعيان زمينها و خانههاست پس مىشودبه او از قيمت زمين ارث داد و براى همين است كه با لسان استثناء آورده است
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : همان .