ثانياً : اعتقاد مرحوم شيخ طوسى ( رحمه الله ) و مرحوم شيخ صدوق ( رحمه الله ) مبنى بر اينكه مقطوعه ابن اذينه ، روايت است ، حجيّتى براى ما ندارد ؛ زيرا ممكن است ، اين دو بزرگوار ( قدس سرهم ) با استفاده از قرائنى كه براى ما حجيّت ندارد ، استنباط كرده باشند كه مقطوعه مذكور ، روايت است .
اولًا : در اين مقطوعه قرينهى دوم مدال بر روايت بودن مقطوعه
* شخص جليل القدرى مانند جناب « ابن ابى عمير » وجود دارد كه درباره او گفته شده : « لا يروى الا عن ثقة » « 1 » يعنى « جز از افراد ثقة روايت نقل نمىكند » ؛ پس حتماً در اين روايت هم ، مروى عنه يا راوى ثقهاى - كه ايشان از او اين روايت را نقل كرده - وجود داشته كه وى به جهت « فراموشى » نام آن را ذكر نكرده است .
* ثانياً : در اين روايت ، قبل از جناب « ابن ابى عمير » ، اجلايى از اصحاب اماميّه همانند « محمد بن يزيد » و « احمد بن محمد بن يحيى » وجود دارند كه محال است همه اين بزرگواران - كه حتى از جهت فتوايى از « عمر ابن اذينه » بالاتر و قوىتر بودهاند - همتكرده و جمع شده بودند تا فتواى ابن اذينه را نقل كنند .
نتيجه قرينهى دوم :
اين است كه مقطوعهى مورد بحث جز روايات است و فتواى راوى نيست .
مناقشه بر قرينهى دوم
به نظر مىرسد شخص با جلالتى مانند « ابن ابى عمير » با آن شدت تحفظ ، كه در مورد وى گفته شده : « او كتابهايش را كه دوبار از بين رفته بود ، مجدداً جمعآورى كرده و به نقل همه آن روايات و روات و سندهايشان پرداخته » « 2 » ، بعيد است در
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : معجمرجالالحديث و تفصيل طبقات الرواة ، آيت الله خويى ( رحمه الله ) ، ج 19 ، ص 171 و ج 7 ، ص 366 ، و نيز ، ج 16 ، ص 129
( 2 ) . ر . ك . به : رجالنجاشى ، ص 327 و نيز رجالابنداود ، ص 288 .