« تبيين » : يعنى در مقام بيان همه خصوصياتاز جانب امام ( ع ) است .
طبيعتاً ، در اين ميان ، اين مقطوعه ، تاب مقاومت و تحمل چنين مقابلهاى را ندارد ؛ البته در اينكه امام ( ع ) در مقام بيان همه خصوصيات بوده و فرقى ميان ذات ولد و غير ذات ولد نگذاشته ازسؤالِ
« مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ ؟ »
بررسى سه قرينه در مورد حجيّت و خبر بودن مقطوعه ابن اذينه
قرينه اولدال بر روايت بودن مقطوعه
صِرف نقل مقطوعه ابن اذينه ، توسط مرحوم شيخ طوسى ( رحمه الله ) در كتاب
« تهذيب الأحكام » « 1 » و مرحوم شيخ صدوق ( رحمه الله ) در كتاب
« من لا يحضره الفقيه » « 2 » ،
مىتواند دليل محكمى باشد بر اينكه اين مقطوعه ، روايت است نه فتواى راوى ؛ زيرا ، اين دو شخصيّت بزرگوار ( قدس سرهما ) در مقدمه كتابشان ، شهادت دادهاند آنچه را كه نقل كردهاند بين خود و خدا حجيّت دارد .
بنابراين شهادت ايشان ، مبين اين مطلب است كه ، روايت بودن مقطوعه ، نزد ايشان مسلم و يقينى بوده است و اگر ايشان يقين داشتند كه اين كلام ، روايت نبود ، هيچگاه آن را در كتابشان ذكر نمىكردند ؛ پس چطور مىتوان ادّعا كرد كه اين بزرگان در كتابهايشان فتواى ابن اذينه را بجاى كلام امام ( ع ) نقل كردهاند ؟ !
مناقشه بر قرينهى اول
* اولًا : صِرف نقل اين مقطوعه ، در دو كتاب مذكور و شهادت اين بزرگان ( قدس سرهم ) نمىتواند دليل و بينه باشد بر اينكه ، مقطوعه ابن اذينة ، روايت است ؛ بلكه
* ممكن است مرحوم شيخ طوسى ( رحمه الله ) و مرحوم شيخ صدوق ( رحمه الله ) اين مقطوعه را به عنوان خبر « تلقى » كرده باشند و احتمالًا تلقى ايشان اشتباه بوده است .
*
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : تهذيب الاحكام ، شيخ طوسى ( رحمه الله ) ، ج 1 ص 3 و 4
( 2 ) ر . ك . به : من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق ( رحمه الله ) ، ج 1 ص 3 .